محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )

47

دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )

محمد - خودت را معرفى كن . ناشناس - مردى از طائفه عبد مناف . محمد - از كدام قبيله ؟ ناشناس - از بنى اميه ! محمد - از كدام خانواده ؟ ناشناس - سكوت كرد . محمد ، شايد از دودمان معاويه‌ئى ؟ ناشناس - آرى . محمد ، از كدام فرزندش ؟ ناشناس - بازهم سكوت . محمد - نكند از فرزندان يزيدى ؟ ناشناس - آرى ! نگاه‌هاى تند علويان بسوى ناشناس سرازير شد ، بيچاره را ترس عجيبى فراگرفت ، محمد فرياد زد : گمان ميبريد با كشتن اين بدبخت انتقام خون جدم حسين ( ع ) گرفته مىشود ؟ مگر نميدانيد خداوند اجازه نداده است كه بازخواست شود از كسى كه در عمل ديگران همراهى نداشته است ، اينك بشنويد آنچه را از پدرم نقل ميكنم : پدرم از پدرش اينداستانرا نقل كرد : داستان جالب ديگر منصور دوانيقى سالى از سالها در مكه بود جواهرات گران‌بهائيكه متعلق به هشام بن عبد الملك مروان اموى بود به پيشگاهش آوردند . منصور گفت : شنيده‌ام علاوه بر اينها جواهراتى ديگر نزد محمد فرزند هشام موجود است - اتفاقا محمد در آن سال به مكه آمده بود . منصور انتظار كشيد تا همگان در مسجد الحرام اجتماع كردند وزير خود